ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

26

معجم البلدان ( فارسى )

اكلنا به لحم الحمار و لم نكن * لنأكله الّا بشعب الجدائر « 1 » جد الاثافى [ ج د د ا ] ريشهء « جدّ » در لغت به معنى چاه كهن است و « اثافى » جمع « اثفيه » به معنى سنگهائى كه با آن اجاق ساخته ديگ را بر آن نهند . نام جايگاهى در عقيق مدينه است [ 39 ] . جد الموالى [ ج د د ل م ] نيز جايگاهى در عقيق است . « جد » آبى در سرزمين بنى عبس باشد . اخضر پسر هبيره پسر عمر پسر ضرار ضبى كه بر بنى عبس وارد شده بود و ايشان او را از آب باز داشته بودند چنين سرود : اذا ناقة شدّت برحل و نمرق * لمدحة عبسىّ فابت و كلّت وجدنا بنى عبس خلا اسم ابيهم * قبيلة سوء حيث سارت و خلّت و ما امرت بالخير عمرة طلّقت * رضاع و لا صامت و لا هى صلّت فلو انّها كانت لقاحى اثيرة * لقد نهلت من ماء جدّ و علّت و لكنّها كانت ثلاثا مياسرا * و حايل حول انهزت فاحلّت « 2 » در شعر بالا به جاى « هشدار مىدهد » انهزت آمده كه از « نهزت البعير ضرع امه » گرفته شده است كه به معنى مكيدن پستان و مك زدن به آن است . جد [ ج د د ] نيز آبى در جزيره است . اخطل چنين مىسرايد : اتعرف من اسماء بالجدّ ردّها * محيلا و نؤيا و حارسا قد تهدّما « 3 » جد [ ج د د ] نيز آبى از بنى سعد است . ابن سكيت آن را در شعر زيرين عدى پسر رقاع چنين تفسير كرده است : فالمّت بذى المويقع لمّا * جفّ عنها مصدّع فالنّضاء ثمّت استوسقت له فرمته * بغبار عليه منه رداء مستطير كانّه سابرىّ * عند تجر منشّر و ملاء دانيات للجدّ حتّى نهاها * ناصع من جنوب ماء رواء « 4 » اين معنى را عدى بن رقاع نخستين بار انشاء كرد و سپس در جاى ديگر در توصيف گورخر چنين مىسرايد : يتعاوران من الغبار ملاءة * دكناء ملحمة همانسجّاها « 5 » جدد [ ج د ] به معنى زمين سخت . نام جايگاهى در سرزمين بنى هذيل است . غاسل پسر غزيه جربى هذلى چنين مىسرايد : ثمّ انصببنا جبال الصّفر معرضة * عن اليسار و عن ايماننا جدد « 6 » جدر [ ج د ] جاى بار در گردن دراز گوش است . نام ديهى ميان حمص و سلميه مىباشد كه شرابى ويژه بدانجا نسبت دارد . اخطل گويد [ 40 ] : كانّنى شارب يوم استبدّ بهم * من قرقف ضمنتها حمص او جدر « 7 » برخى گويند : « جدر » نام ديهى در اردن است . بو ذؤيب گويد : فما ان رحيق سبتها التّجا * رمن اذرعات فؤادى جدر « 8 » جدر [ ج ] « ذو جدر » ميدانى در شش ميلى مدينه در بخش « قبا » است كه لقاح پيامبر ( ص ) در آنجا بود و بدانجا مىآمد آن هنگام كه آن را

--> ( 1 ) . اى دره بى تو باشيم و از ابرهاى بامدادان تهى مانى . ما در آنجا گوشت خران خورديم كه آن را جز در درهء « جدائر » نمىخورديم . ( 2 ) . اگر شترى را به كاروانى عبس ببنديد خسته خواهد شد . ما بنى عبسى را از نام پدر تهى مىبينيم . قبيله‌اى بد سرشت هستند . هيچگاه به كار نيك دستور نمىدهند . هيچگاه روزه و نماز ندارند . . . از آب « جد » سيراب شدند و برخاستند . آنان مانند قمارباز بودند و يكى به دور ايشان مىگشت و هشدار مىداد . ( 3 ) . آيا ميدانى كه اسماء در « جد » آن را حيله‌گرانه رد كرده است ؟ ( 4 ) . آن خانم در « ذى مويقع » كه همه چيز از دست داده بود او را نيز در غبار تاريكى فرو انداخت . . . آنان به سوى « جد » نزديك مىشدند . ( 5 ) . آن دو گرد و خاك مىكنند و در گرد و خاكى كه خود ساخته‌اند پنهان مىشوند ن . ك : چ ع 3 ، ص 34 ، س 5 . ( 6 ) . كوههاى « صفر » را در چپ خود و « جدد » را در سمت راست خود نهاده رفتيم ن . ك : چ ع 3 ، ص 400 ، س 6 . ( 7 ) . در روز سركشى گوئى از شراب حمص و « جدر » آشاميده‌ام . ن . ك : چ ع ، 2 ، ص 643 : 8 تكرار شده است . ( 8 ) . شرابى كه بازرگانان از « اذرعات » و درهء « جدر » آرند .